شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

110

نفثة المصدور ( فارسى )

فصلى چند - كه چون شرح دهم ( ع ) خون از دل سنگ سنگدل بگدازد - بياوردمى ، چه ، وراى اين احوال كه سرسرى فرا سر آن رفته‌ام ، و در أثناى آن أهوال ، أذيال بر سبيل ايجاز ، و فى النّاس 456 من إذا أوجز أعجز ، فراهم گرفته‌ام ، از گرم و سرد و خواب و خورد ، صعوبات « 1 » فراوان و مصيبات بيكرانست ، كه در ميان اين وقايع كوه گداز بميان انگشت فرو مىرود 457 ، و در پهلوى اين مقالات جگرسوز فراچشم نمىآيد ، و بعض الشّرّ أهون من بعض 458 ، و هرچند به نسبت حال من غمكش « 2 » محنت روزى ، كه در حجر نوائب برباليده ، و باندوه « 3 » از نوعى إلف گرفته ( ع ) كأنّى صرت 459 أمنحها الودادا « 4 » ، بقيّت « 5 » وقايعى « 6 » كه ماند ، عظمى ندارد ، چون با حال سائر النّاس قياس كرده شود ، هريك ، بانفرادها ، سردفتر مصائب ايّام و شاه « 7 » بيت محنت خاصّ و عام را شايد ؛ بازين همه « 8 » كه از غايت احتراز رعايت ايجاز كردم « 9 » ، و از خوف ملالت

--> ( 1 ) هت : خورد و صعوبات ( 2 ) مى : حال غمكش ( 3 ) متن مطابقست با : كر ، باقى نسخ : با اندوه ( 4 ) در « شروح سقط الزّند » ج 2 ص 561 : أمنحها و دادا ( 5 ) هت ، سى : بقيّهء ( 6 ) مى : وقايع ( 7 ) هت ، كر : مصائب و شاه ( 8 ) هت ، كر : باز آنهمه ( 9 ) مى ، هت : ايجاز را كردم